هزار حرف نگفته 2
دوباره سلام عشق نمیدونم چه مشکلی پیش اومده که صفحه ارسال مطلب کامل باز نمی شه و نمی تونم برات عکس بزرام یا فونتا رو تغییر بدم اما فعلا می نویسم تا ببینم می تونم درستش کنم یا نه جونم برات بگه از اونجایی که مادرجون ربابه و بابا علی اینجا ویلا خریدن حالا دیگه بیشتر فامیلارو میبینیم اواخر بهمن بود که عمه محبوبه و عمه منیر اومدن اینجا همون موقع مادرجون و مامان اکروم و بابا سعید و بابا علی و دایی صادق اینا و دایی داوود اینام تونجا بودن و خلاصه جمع مون جمع بود باز چند روز مونده به عید مادرجون اینا اومدن و دو روز مونده به سال تحویل رفتن و به جاش بابا سعید اینا با دایی احمد اینا اومدن و بعد از سالها روز اول عید همه دور هم بودیم روز 4 عیدم ما با هم رف...







